از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو 
... آه ای خدا ی قادر بی همتا
 
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
 
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
 
در خون تپیده آه رهایش کن 
یا خالی از هوی و هوس دارش
 
 
یا پایبند مهر و وفایش کن 
تنها تو آگهی و تو می دانی
 
اسرار آن خطای نخستین را 
تنها تو قادری که ببخشایی
 
 
بر روح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم