نگارستان ادب فارسي

نگارستان ادب فارسي
مهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد"ادبيات "
ابوالقاسم منصوربن حسن، دهقان بود یعنى دیهى به نام خویش داشت و خدمى داشت و حشمى؛ وسعتى را ـ هر چند اندك ـ به ارث برده بود كه مى توانست از گندم اش، بهره برد و چون كشتگران، سال ها بر آن وسعت گرد آمده بودند، دیهى پدید آمده بود و پدرانش و او،دهقان آن دیه بودند و روزى مى گرفتند و روزگار مى گذراندند. گویند كه حوالى سال ۳۲۹ هجرى قمرى در قریه «باژ» از قراء طابران طوسى به دنیا آمد؛ تا چهل سالگى ـ به روایتى ـ در قالب هاى دیگر شعرى ـ غیر از مثنوى ـ طبع آزمود كه از آنها ظاهراً اثرى نمانده مگر آن رباعى منسوب كه مى گویند براى روكم كنى از فرخى و عنصرى و منوچهرى، مصراع چهارمش را سروده كه بیشتر به افسانه مى ماند تا واقعیت.
گویند كه تا چهل سالگى به نظم شاهنامه همت نگماشت اما اگر در شصت و شش سالگى، شاهنامه را به پایان برده باشد چنان كه گوید:
«چو بگذشت سال از برم شصت و پنج
فزون كردم اندیشه درد و رنج
به تاریخ شاهان نیاز آمدم
به پیش اختر دیرساز آمدم»
و این واقعیت را قرین كنیم به این بیت:
«بسى رنج بردم در این سال سى
عجم زنده كردم بدین پارسى»
باید به عدد ۳۶ برسیم كه سن وى در زمان آغاز نگارش شاهنامه است. این كه وى با چه انگیزه اى دست به روایت روزگار كهن زده ـ كه بخشى افسانه و بخشى تاریخ است ـ به درستى مشخص نیست و به روایت «هر كسى از ظن خود شد یار من‎/ از درون من نجست اسرار من» هر كس، به انگیزه اى اشاره كرده و برخى به «حب وطن» وى اشارت ها دارند و بعضى به مذهب اش كه شیعه بود و مبانى آن را در روزگار خلافت عباسى نمى شد از «پرده برون» شرح داد و «ابوالقاسم» كه بعدها «فردوسى» نام گرفت، در پرده، آن گفت كه در آشكار، در احادیث متواتر ائمه شیعه (ع) آمده است.
به هر دلیل، شاهنامه اكنون به عنوان اثرى شناخته مى شود كه بر هر دو وجه نظر دارد؛ هم ملیت و هم تربیت، هم تزكیت در یك جمله مذهب.
آنچه در تاریخ آمده این است كه فردوسى آوازه دقیقى را شنیده بود كه به نظم شاهنامه منثور ابومنصورى، دست برده بود و اجل، مهلت اش نداده بود و به سال ۳۶۹ هجرى قمرى به قتل رسیده بود به دلایل و روایاتى گاه متناقض گاه هماهنگ اما به هر شكل، مبهم و در پرده و تا اكنون نامكشوف.
ابوالقاسم را چون نسخه اى از شاهنامه منثور ابومنصورى به دست رسید، ـ به همت دوستى كه لابد از اكابر بوده، ورنه در روزگارى كه نسخه ها معدود بودند، این امر بیشتر شبیه به معجزه است ـ شاهنامه خویش را سرودن آغاز كرد:
«به شهرم یكى مهربان دوست بود
تو گفتى كه با من به یك پوست بود
مرا گفت خوب آمد این راى تو
به نیكى خرامد مگر پاى تو
نوشته من این نامه پهلوى
به پیش تو آرم مگر بغنوى
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست...
یكى نامه دیدم پر از داستان
سخن هاى آن بر منش راستان
فسانه كهن بود و منثور بود
طبایع ز پیوند او دور بود...
من این نامه فرخ گرفتم به فال
همى رنج بردم به بسیار سال»
مى گویند كه فردوسى، در كار شكل دهى به شاهنامه، چنان كه سنت هنرمندان است، زن بگذاشت و زندگى بگذاشت و دیه بگذاشت، به شعر شد و در كهولت، تنها شاهنامه ماند و دیهى كه آباد نبود و نه خدمى ماند و نه حشمى. این سرنوشت شاعران بود اگر به دربارى تكیه نمى كردند. ظاهراً در همین روزگار بوده ـ در شصت و شش سالگى شاعر ـ كه پیوندى پدید آمده با دربار محمود غزنوى كه داعیه شاعرپرورى داشته به همت ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینى كه وزیر بوده و طرف اعتماد.
«كجا فضل را مسند و مرقد است
نشستنگه فضل، بن احمد است
نبد خسروان را چنان كدخداى
بپرهیز و داد و به دین و به راى
كه آرام این پادشاهى بدوست
كه او بر سر نامداران نكوست»
این اعتماد، چنان كه سنت روزگار است دوام نداشته و به عزل و به بند و مصادره انجامیده و این وزیر پارسى دوست، كه فردوسى را به درم و حشم نوید داده بود، خود مغضوب محمود شده است و گویند ابوالقاسم، شاهنامه را هنگامى به دربار برد كه ابوالعباس را یوغ برگردن و به خوارى، از قصر محمود به سیاهچاله مى بردند. شاعران ـ نه همه آنان! ـ بداقبال ترین انسان هایند و هیچگاه، روى آسایش نیابند!
به هر حال، اصل قضیه چنین بوده اما افسانه، همیشه مقبول تر افتاده است چه در تاریخ سیستان، چه در مقدمه بایسنقرى و چه در روایت نظامى عروضى كه با اندك تصرفى، افسانه را بازگفته و خود را و خوانندگان خویش را سرگرم كرده است. افسانه از این قرار است كه قبلاً از طرف دربار محمود با فردوسى عهد كرده بودند كه برابر هر بیت دینارى به او دهند و پس از حضور ابوالقاسم و تقدیم شاهنامه، دینار به درهمى بدل شد و شاعر رنجیده، چنان كرده كه محمود قصد قتل وى كرده و او از غزنین گریخته. به روایت نظامى عروضى: «چون بیست هزار درم به فردوسى رسید به غایت رنجور شد و به گرمابه رفت و برآمد فقاعى بخورد و آن سیم میان حمامى و فقاعى تقسیم فرمود و چون سیاست محمود دانست شبانه از غزنین برفت ...»
اما پاى هجونامه اى نیز درمیان است كه فردوسى، محمود را شسته و پهن كرده است روى بند رخت تاریخ تا عبرت حكمرانان آینده باشد:
«ایا شاه محمود كشور گشاى
ز كس گر نترسى بترس از خداى
كه پیش از تو شاهان فراوان بدند
همه تاجداران كیهان بدند
فزون از تو بودند یكسر به جاه
به گنج و كلاه و به تخت و سپاه ...
مرا غمز كردند كان بد سخن
به مهر نبى و على شد كهن
هر آن كس كه در دلش كین على ست
از او خوارتر در جهان گو كه كیست...
مرا سهم دادى كه در پاى پیل
تنت را بسایم چو دریاى نیل
نترسم كه دارم ز روشن دلى
به دل مهر جان نبى و على ...
اگر شاه را شاه بودى پدر
به سر بر نهادى مرا تاج سر
وگر مادر شاه بانو بدى
مرا سیم و زر تا به زانو بدى
چو اندر تبارش بزرگى نبود
نیارست نام بزرگان شنود»
از این ابیات برمى آید كه مذهب فردوسى و فخر وى به تبار ایرانى اش، شاه كشورگشاى تابع خلافت عباسى را خوش نیامده و او را طرد كرده است. تا سال ها پس از مرگ فردوسى نیز، این طرد و توطئه سكوت ادامه داشته و او را شاعرى بى مقدار مى شمردند كه مشتى كلام بى مغز را به نظم كشیده است! افسانه مى گوید كه در آخر، شفاعت خواجه احمد بن حسن میمندى بر محمود كارگر افتاد و وى را واداشت كه در بازگشت از هند و هنگام ورود به غزنین، صله ابوالقاسم را بدو باز فرستد و چون قاصدان به طوس رسیدند جسد شاعر را از دروازه شهر برون مى بردند اما واقعیت آن باشد كه نه قاصدى رسید نه صله اى، سهل است گفتند در گورستان مسلمانان خاكش نكنید كه به روایت اثرش گبر است و به روایت مذهب اش، رافضى و هر دو از دین، بیرون! پایان قصه را باید خوش باشد اما پایان قصه وى خوش نبود. آخر شاهنامه را این گونه روایت كنند!

[ چهارشنبه 17 اسفند1390 ] [ 14 ] [ شفق ]
.: نگارستان ادب فارسي :.

آشنايي با وبلاگ

گرعشق نبودی وغم عشق نبودی/چندین سخن نغز که گفتی که شنودی/ورباد نبودی که سرزلف ربودی/رخساره ی معشوق به عاشق که نمودی

سلام دوستان عزیز
این وبلاگ به منظور آشنایی با مفاخر ادبی ایران و جهان ،شناسایی معلمان پژوهش گر،محقق و شاعر ،هم چنین دانش آموزان شاعر و نویسنده ،معرفی سایت های علمی و ادبـی،ایجاد بانک جامع سؤالات درسی ،درج مقالات ادبی و آموزشی ،تبادل آرا ونظرات. وارتباط با همکاران و دیگر علاقه مندان درسطح کشور راه اندازی شده است.
امید است در راستای رسیدن به اهداف و بهتر شدن مطالب این وبلاگ مارا از نظرات ارزنده تان بهره مندسازید.



سايت هاي ادبي
پيوندهاي روزانه
امکانات وبلاگ

  • نگارستان ادب فارسي
  • نگارستان ادب فارسي