شاخه های

ارغوان شکوفه ریز

خوشه اقاقیا ستاره بار

بیدمشک زرفشان

لشکر ترا طلایه دار

بوی نرگسی که می کنی نثار

برگ تازه ای که می دهی به شاخسار

چهره تو در فضای کوچه باغ

شعر دلنشین روزگار

آفرین آفریدگار

ای طلوع تو

در میان جنگل برهنه

چون طلوع

سرخ عشق

چون طلوع سرخ عشق

پشت شاخه کبود انتظار
                   
ای بهار

ای همیشه خاطرات عزیز

عاقبت کجا ؟

کدام دل ؟

کدام دست ؟

آشتی دهد من و ترا؟

تو به هر کرانه گرم رستخیز

من خزان جاودانه پشت میز

یک جهان ترانه ام شکسته در گلو

شعر بی جوانه ام

نشسته روبرو

پشت ای دیرچه های بسته

می زنم هوار

ای بهار ای بهار ای بهار